تبليغاتX
ترنم عشق

ترنم عشق

منم گدا منم گدا گدای کوی فاطمه (س)    
روز و شبم میگذرد به گفتگوی فاطمه (س) 
فتاده دل بپای او صفای دل صفای او    
داده به عشق آبرو آب وضوی فاطمه (س)   
منکه غمین وخسته ام دیده زغیر بسته ام
بود دل شکسته ام به جستجوی فاطمه (س) 
دل شده پای بست او دیده بود بدست او     
مستم ومست مست او مست سبوی فاطمه(س)   
جهان ازاوست گلستان جنان ازاوست گل فشان   
میدهد ای جهانیان بهشت بوی فاطمه (س)  
میان کوچه ای خدا به پیش چشم مجتبی (ع)      
دست سیاه شب چرا خورد بروی فاطمه(س)

 


عشق سر در گم رها می شد اگر زهرا (س) نبود  
مهر بی مهر و وفا می شد اگر زهرا (س) نبود     
با خد ا و با مرام چهارده معصو م پاک  
قلبها کی آشنا می شد اگر زهرا (س) نبود    
این سخن بشنو تو از لبهای رضوان بهشت   
شیعه کی مهمان ما می شد اگر زهرا (س) نبود    
د ر مدینه طر حها بر ضد حیدر (ع) ریختند 
نقشه ها کی بر ملا میشد اگر زهرا (س) نبود

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت9:16توسط پریناز | |

دلت شاد لبت خندان بماند                         برایت عمر جاویدان بماند
خدا را میدهم سوگند بر عشق
                        
هر آنخواهی برایت بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
               
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبزه باشد
                      
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
                     
چراغ خانه ات تابان باشد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت18:17توسط پریناز | |

گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها ،

گوشه ای می نشینم ، و  حسرت ها را میشمارم ،

باختن ها و صدای شکستن ها را ،

نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم.


ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

+نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت16:19توسط پریناز | |

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

 

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

 

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

 

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

 

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

 

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

 

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

 

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

 

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

 

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

 

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

 

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

 

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت9:43توسط پریناز | |

مردم دون آتشی افروختند

خیمه ها در آتش کین سوختند

بلبلی بال و پرش آتش گرفت

از جفا چشم ترش آتش گرفت

خواهری سوی برادر می دوید

دید مردی سر ز آقا می برید

دختری شیون کنان مو می درید

تا که  دشمن سر ز بابا  می برید

دختری دیگر به بابا راز گفت

روضه های قلب خود را باز گفت

ای پدر آبت ندادند ای پدر

نیزه بر رأست نهادند ای پدر

ای پدر انگشت و انگشتر کجاست

من ندارم باور این رأس شماست

ای پدر لب تشنه جان دادن بد است

روی صحرا بی سر افتادن بد است

ای پدر رأست به نزد نیزه هاست

نوک نیزه با رگانت آشناست

شمس بر نیزه بتاب از نوک نی

لب گشا و ده جواب از نوک نی

گو چرا ما را به هر دم می زنند؟

رنگ نیلی روی شبنم می زنند

کربلا را غمسرا دیدم پدر

لاله ها از باغ تو چیدم پدر

گلشن باغ رخت خونی شده

قصه ات لیلا و مجنونی شده

ابر چشمم بهر تو سیلای گشت

حنجرت از خنجری سیراب گشت

بادهای آسمان نوحه گرند

محو چشمان تو ای خونی سرند

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت9:42توسط پریناز | |

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد         خسته با رفتن احساس رفاقت دارد       
چه صمیمانه به درگاه خدا گویم              که دلم از دوری دوست شکایت دارد

***

دوری از این دیده ، اما باز یادت میکنم        

                                          حرمت این آشنایی فرش راهت میکنم  
در فراقت ، غم حصار خنده هایم را شکست

                                          باز هم از انتهای دل صدایت میکنم

 

***

من که گفتم این بهار افسردنی است

                                           من که گفتم این پرستو مردنی است     

من که گفتم ای دل بی بند و بار

                                           عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار 

آه عجب کاری به دستم داد دل

                                           هم شکست و هم شکستم داد دل

 

***

میان قلب من عشق تو پیداست
لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست    
مشو غمگین اگر از هم جداییم  
که بی رحمی همیشه کار دنیاست

***

 

زندگی یک بازی درد آور است               زندگی یک اول بی آخر است  
 زندگی کردیم اما باختیم                        کاخ خود را روی دریا ساختیم  
لمس باید کرد این اندوه را                     بر کمر باید کشید این کوه را   
زندگی را باهمین غمها خوش است           با همین بیش و همین کمها خوش است  
زندگی را خوب باید ازمود                    اهل صبرو غصه و اندوه بود

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت17:16توسط پریناز | |

نذار امشب با يه بعض سر بشه

بزن زير گريه چشات تر بشه

بذار چشماتو خيلي آروم رو هم

بزن زير گريه سبك شي يه كم

يه امشب غرورو بذارش كنار

اگه ابري هستي با لذت ببار

هنوز اگه عاشقش هستي كه

نريز غصه هاتو تو قلبت ديگه

غرورت نذار ديگه خستت كنه

اگه نيست بايد دل شكستت كنه

نمي توني پنهون كني داغوني

نمي توني يادش نباشي به اين آسوني

هنوز عاشقي و دوسش داري تو

نشونش بده اشكاي جاري تو

نمي توني پنهون كني داغوني

نمي توني يادش نباشي به اين آسوني

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت9:41توسط پریناز | |

من با تو هرگز

 سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
 سلام ای خنجر حرفای مردم
 سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
 آخه این بار شده من با تو هرگز
 نمی خوام حالتو حتی بدونم
 تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت
 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
 همونی که برات هر لحظه می مرد
 که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
 تعجب می کنی آره عجیبه
 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
 خیال کردی همیشه زیر پاتم 
 با این نامردیات بازم باهاتم 
 برات کافی نبود حتی جوونیم
 تموم شد آره گم شد مهربونیم
 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره
 دیگه بسه برام هر چی کشیدم
 فریبی بود که من از تو ندیدم
 دروغی هست نگفته مونده باشه
 کسی هست تو خیال تو نباشه
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
 دریغ از یک نگاه عاشقونه
 دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
 اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد
 چیه توهین به ذات محترم شد 
 دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
 که عشق ما رسید به سد هرگز

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت17:2توسط پریناز | |

کاش من یک بچه آهو می شدم 
می دویدم روز و شب در دشتها

توی کوه و دشت و صحرا روز و شب

می دویدم تا که می دیدم تو را  
کاش روزی می نشستی پیش من

می کشیدی دست خود را بر سرم

شاد می کردی مرا با خنده ات  
دوست بودی با من و با خواهرم

چونکه روزی مادرم می گفت تو

دوست با یک بچه آهو بوده ای 
خوش به حال بچه آهویی که تو

توی صحرا ضامن او بوده ای  
پس بیا من بچه آهو می شوم    
بچه آهویی که تنها مانده است  

بچه آهویی که تنها و غریب    
در میان دشت و صحرا مانده است

روز و شب در انتظارم پس بیا 
دوست شو با من مرا هم ناز کن

بند غم را از دو پای کوچکم

با دو دست مهربانت باز کن

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت10:0توسط پریناز | |

توي خاک باغ خونه 

يه روزي دست زمونه 

مارو کاشت با مهربوني

پيش هم مثل دو دونه 

ما تو باغ مأوا گرفتيم 

بارون اومد پا گرفتيم  

دوتايي تو خاک باغچه

ريشه کرديم جا گرفتيم

غافل از رنگ گلامون  

غم فرداي دلامون     

توي خاک زير يه بارون

توي باغ روي زمين    

گل اون شد گل سرخ

گل من زرد و غمين   

گل اون گلهاي شادي

گل من گلهاي درد

اون تو گلخونه ي گرمِ

من اسير باد سرد


به چه می خندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟

به شکست دل من؟

یا به پیروزی خویش؟

به چه میخندی تو؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟

به دل ساده ی من میخندی که دگر تا به ابد نیزبه فکر خود نیست؟

خنده دار است بخند...

+نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت8:46توسط پریناز | |